X
تبلیغات
رایتل

برای اولین بار در هفت ماه گذشته که آمدم اینجا دلم برای خانواده تنگ شد. پریشب رضا آمد و گفت که چند روز دیگه عیده و بریم خرید. یه دفعه یادم آمد ای بابا هفت ماه شد که من اینجا هستم. 


اینجا نزدیک عید هست و خبری نیست. زنگ زدم خونه مامان اینا داشتن خونه تکونی میکردند و برای عید آماده میشدند. یاد اون عیدهایی افتادم که میرفتیم شیراز و هر روز خونه یکی عید دیدنی بودیم. اما اینجا هیچ کسی نیست که بشه خونه اش رفت و تازه همه سر کار هستن و انگار نه انگار که عیده. 


فقط درختا و گلها میدونن که بهار شده و شکوفه کردند. عید همگی مبارک