X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

چند وقت پیش داشتم با منصور حرف میزدم.


- سلام مهندس. سال نو ات مبارک چه خبرا؟

- سلام دکتر. سال نو شما هم مبارک. هیچی سلامتی. شما چه خبر؟

- ما هم هیچی درس و مشق و ... آخر این ترم امتحان جامع دارم موندم چکارش کنم. کلی هم پروژه و تکلیف ریخته سرم. شما چه خبر؟ کار ریسرچت چطوری پیش میره؟

- کار ریسرچم خیلی خوب شده. این مدت خیلی پیشرفت کردم. دستتم درد نکنه خیلی کمک کردی. این مدت خودمم کلی یاد گرفتم و دیگه راه افتادم.

- به سلامتی. استادت چطوریه؟

- استادم خیلی خوش اخلاق نیست اما راضی ام. فیلد کاریشو خیلی دوست دارم و کم کم دارم پیشرفت میکنم. تو چه خبر؟ ازدواج نکردی؟

- ازدواج؟؟؟ نه بابا. موندم امتحانامو چکار کنم. کلی کار سرم ریخته. نه تابستون کار گیر آوردم و نه برای ریسرچ هنوز میدونم میخوام چکار کنم. تو چی؟

- منم هیچی. اصلا آدم مناسبی پیدا نمیشه.

- تو که داشتی با اون دختره ازدواج میکردی؟ اون چی شد؟

- هیچی بابا. داشت برای من فیلم بازی میکرد. چند بار روانشناسی ای تستش کردم, دروغ میگفت. ولش کردم. دوستم دوست دختر امریکایی داره, نمیدونی چقدر خوبه دختره. حداقل اینوری ها همینی هستن که نشون میدن. ایرانی ها یه جوری هستن و خودشونو یه جور دیگه نشون میدن. اون دختره هم همینطوری بود.

.....


تلفن که تموم شد داشتم فکر میکردم شاید بد نباشه بعضی وقتا یادم بیاد که از کجا آمدم. جایی که هیچ کسی خودش نبود. هر کسی یه تصویری خیالی از تجسمات خوشایندهای دیگران بود. کسی هم که میخواست خودش باشه عجیب غریب و محکوم حساب میشد و سزاوار سرزنش. جامعه ای که ریا توش ارزش شده بود و... 

کاشکی یه روزی بیاد که هیچ کسی مجبور نباشه به هیچ دلیلی یکی دیگه باشه و هر کسی خودش باشه. و هر کسی هم که خودش بد هست بفهمه و خودشو اصلاح کنه و خوب بشه.