X
تبلیغات
نماشا
رایتل

رضا که چند روزی بود رفته بود هوستون برای یه کنفرانس پریروز برگشت. بعد گفت که آماده شو بریم خرید شب عید. گفتم چی؟ گفت پاشو دیگه عید شده بریم خرید. یه نگاهی کردم دیدم ای وای ما 8 ماهه که اینجا هستیم و اصلا نفهمیدیم که چطوری گذشته و حالا عید شده. یه دفعه حال و هوای عیدهای ایران یادم آمد و خیلی دلم گرفت. اما بعدش با رضا رفتیم خرید.


مدل های لباس و کیف و کفش و ... اینجا خیلی خیلی بد هستن. اصلا همه بی کلاس هستن. با رضا بحث میکردیم که اینجا اینطوری و حتی ترکیه هم از اینا خوش لباس تر هستن و رضا گفت اتفاقا توی نیویورک ما یه دوست داشتیم که اون از اروپا آمده بود سال های اول همینو میگفت. اما بعد که یه سفر رفته بود اروپا و برگشته بود میگفت همین امریکا بهتره که همه لباس های خیلی معمولی میپوشن و توی فشن نیستن. اینجا راحتتر میشه لباس پوشید.



من که هر چی گشتم هیچ چیز به درد بخور خودم پیدا نکردم. یه کفش بود که نسبتا خوب بود اما 200 دلار پولش بود. کفش های 50-60 دلاری هم تقریبا آشغال بودن. توی کفش های 90-120 دلاری هم جنس خوب پیدا میشد اما مدلی که من میخواستم اصلا نبود. پیرهن و شلوار و ... هم به همین منوال. منم چون دیگه چیزی رو که دوست نداشته باشم نمیخرم هیچی برای عید نخریدم. البته خیلی هم دیر رفته بودیم و دیگه داشتن تعطیل میشدند.


شب رفتیم خونه حامد اینا برای اینکه با هفت سین اشون عکس بگیریم. میگفت که ایرانی ها همه ماهی گلی های پلینو رو خریده بودند و دیگه هیچی گیر نمیامده و همین یکی هم به زور گیر آوردند. اینجا ماهی گلی ها به اسم Goldfish هست و میدن گربه ها بخورن! در هر صورت هفت سین شون کامل بود. یه چند ساعتی عکس گرفتیم و صحبت کردیم. از اینترنت هم آهنگ سال نو زمستونو بهار کرد رو گذاشتیم و کلی خندیدیم. 



حامد روی تخم مرغ هاش شعرهای حافظ و مولوی رو نوشته بود. یه تخم مرغ هم من رنگ کردم که خیلی با استقبال دوستان مواجه نشد و حامد همش میذاشتیش کنار که توی عکس ها نیفته!