X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

امروز جیراج آمد توی اتاقم که بیا با هم بریم یه قهوه ای چیزی بخوریم. منم تا حالا از قهوه های استارباکس نگرفته بودم و یادم آمد که رضا چند روز پیش میگفت فردا میخوای با یه دختری بری بیرون حرف بزنی حداقل یکبار برو ببین چه قهوه ای به درد میخوره که بگیری. دیگه قبول کردم.



قهوه اش که خیلی معمولی بود. البته من حس چشایی خوبی ندارم! از حرفایی که جیراج زد یه کم ناراحت شدم. گفت برای چی ولنتاین رو از دست دادی و اصلا اینطوری به هیچ جا نمیرسی. یعنی برای اولین بار بود که ناراحت میشدم. بعد جیراج یه چیزی گفت که تا شب داشتم بهش میخندیدم. گفت come on man, even god is reachable! منم کلی خندیدم. گفت ببین یه دوست هندی هم داریم طرز تفکرش اینطوریه!