X
تبلیغات
رایتل

یک عده ای توی دنیا هستن که هیچ دین خاصی ندارن و وقتی ازشون در مورد دینشون سئوال میکنید میگن ما Spiritual  هستیم. یعنی به روح اعتقاد داریم. همیشه خیلی خیلی کنجکاو بودم که بدونم که این عده چه اعتقاداتی دارن. پریشب که باز طبق عادت زده بودم توی اینترنت گردی که ببینم چی گیر میاد یکباره یه سری ویدئو پیدا کردم توی این زمینه که به نحوه بسیار جذابی انیمیشن سازی شده بود. بعضی حرف هاش به وضوح نادرست بود اما چیزی که بسیار بسیار منو شگفت زده کرد تطابق بسیاری از حرفهای اونها با اعتقادات ما هست. همچنین نحوه نگاه اونا به مسائلی مانند ابعاد و ... هم برام خیلی جالب بود. فکر میکنم که ارزش داشت وقتمو بذارم و اینو نگاه کنم. شاید اینا هم برای خودشون دکان باز کرده باشن اما نگاهشون برام خیلی جالب بود.

 

 

خلاصه این چند روزی که تعطیل بودم به جای درس خوندن کل این مجموعه رو که دیدم و یه سری ویدئوهای دیگه رو هم دیدم. واقعا نبود یوتوب توی ایران یک فاجعه زیستی بزرگی هست.

امروز اکثر جاهای دانشگاه این پوستر رو نصب کرده بودند که قانون بدون تنباکو (Tobacco Free) توی دانشگاه تصویب شده.



به موجب این قانون کارهای زیر غیرقانونی هست:


1- استفاده از تنباکو (یعنی سیگار و هر چیزی که تنباکو داره)

2- تبلیغ فراورده های تنباکو

3- توزیع نمونه های فراورده های تنباکو

4- دور ریختن نامناسب فراورده های تنباکو

5- ریختن پسمانده های تنباکو (خاک سیگار و ...) در بیرون یا درون ساختمان

6- استفاده از تنباکو تا 10 متری ساختمان


کلا یعنی سیگار کشیدن ممنوع. البته من اینجا که بودم خیلی خیلی کم دیدم که کسی سیگار بکشه. بچه های ایرانی هم که چندین ساله اینجا هستن میگفتن که در مقایسه با ایران خیلی مردم شهر هم کم سیگار میکشن. حتی کم کم داره قوانین سفت و سخت تر میشه که تدریجی سیگار رو به طور کامل از جامعه حذف کنن.

امروز توی دانشگاه بالن آورده بودند که بچه ها سوار بشن. من خیلی دلم میخواست که سوار بشم اما کلاس داشتم و به خاطر ماجرای اون استاده هم اعصابشو نداشتم. بعدشم دیدم که بالنه یه ذره بیشتر بالا نمیره و طنابش رو هم قطع نمیکنن برای همین علاقه امو از دست دادم. دوست داشتم میشد باهاش پرواز کرد وگرنه اینکه آدم یه ذره از سطح زمین بره بالا به چه دردی میخوره؟ آدم یه چیزی رو میخواد باید بهترینشو بخواد.




امشب که رفته بودم تارگت از پشت قفسه ها شنیدم که صدای شیطونی چند تا بچه میاد. دختره میگفت Mama Mama Come Here! See the Cameras... رفتم ببینم چه خبره دیدم یه خانواده خیلی خیلی خوب اونجان. یه پدر و مادر بودن با 5 تا بچه. بچه ها سه تا دختر بودند و 2 تا پسر و هر کدومشون یه جوری بودند. یه پسره و دختره سیاه بودند. یکیشون بور بود و یکیشون مو خرمایی. چند دقیقه ای که اونجا بودند کل فروشگاه رو به هم ریختن! حیف که زشت بود بخوام وایسم ازشون عکس بگیرم. همیشه دلم میخواست بچه هام رنگای مختلف باشن!


امروز توی دانشگاه که میرفتم دیدم یه برد جدید گذاشتن. روی این برد اسم و مشخصات و داستان کسانی رو زده بود که توی دانشگاه های امریکا درس میخوندن اما در اثر مصرف الکل بیش از حد مرده بودند. اکثرا هم کسانی بود بین 18 تا 21 سال سن داشتن.


البته توی دانشگاه و محیط های عمومی که کلا قدغن هست که کسی بخواد الکل مصرف کنه یا حتی توی دستش باشه اما توی پارتی ها بیرون از دانشگاه ممکنه دانشجوها الکل مصرف کنن. این هفته رو برای این گذاشتن که به دانشجوها یادآوری کنن که مصرف الکل خیلی خطرناکه. توی تگزاس هیچ کسی زیر 21 سال حق خریدن یا مصرف کردن الکل رو نداره. یکی از بچه های ایرانی که اینجا بود میگفت ما ایران که بودیم هفته ای نمیشد که آبجو یا مشروب نخوریم. اما اینجا که آمدیم چند ماه چند ماه هم نمیخوریم. ایران که بودیم همینقدر که میدونستیم غیرقانونیه خیلی برامون هیجان انگیز بود و خیلی راحت هم میشد تهیه کرد اما اینجا آدم میلی نداره. جامعه اینجا خیلی سالم تره. یکی دیگه هم گفت یه بارم من رفته بودم که آبجو بخرم تازه درصد الکلش هم خیلی کم بود ازم کارت شناسایی خواست و توی سیستمش هم ثبت کرد که من الکل خریدم. شاید برای اینکه اگر تصادفی چیزی بشه مدرک داشته باشن شایدم میخواست سن امو چک کنه اما تابلوهه که من بالای 30 سالمه.



چیزی که جالبه اینه که غیر از اینکه قانون هست و همه هم میدونن باز به هر طریق ممکن اطلاع رسانی میکنن که طرف خودش هیچوقت سر وقت این چیزا نره.