X
تبلیغات
رایتل


"No matter how your heart is grieving, if you keep on believing, the dream that you wish will come true."


یه نکته خیلی مهم بگم. خدا به اونایی که بیشتر باورش دارن دیرتر جواب میده. میپرسید چرا؟ چون باید اول به اونایی جواب بده که کمتر باورش میکنن, اونا صبرشون کمتره. ولی مهم اینه که اگر مشیتش چیزی باشه حتما انجام میشه. چون خدا توی لا زمان هست, اونقدری که ما به زمان اهمیت میدیم زمان براش اهمیتی نداره.


حدود ده روز دیگه وقت سفارتم هست و تازه معلوم شد که قراره از اینجا فاند بگیرم. تا دیروز فکر میکردم که دیگه باید بدون فاند برم, حتی برای استرالیا هم اپلای کردم و برنامه ریزی کردم که برای چند تا دانشگاه دیگه توی استرالیا اپلای کنم. حتی وضعیت ویزاهای کار H1b رو هم بررسی کردم و گزینه های زیادی رو. اما امروز یه دفعه همه چی عوض شد. برنامه ریزی هام, خرج و مخارجم و ... حالا باید برای یه زندگی جدید برنامه ریزی کنم. الان نگرانی خیلی کمتری دارم.

الان حسم دقیقا حس سیندرلاست بعد از اینکه نیمه شب گذشت و بعد از فرار از اونجا یه جایی پناه گرفتن و اون کفش بلورین رو دید و گفت:

Thank you. Thank you so much for everything.



جایی که آدم یادش نمیره که این همه لطف از کجا میاد.


فکرشو کنید که صبح ایمیلتونو باز میکنید و اینو توش نوشته:


I am glad to let you know that we would like to offer you a Teaching

Assistant (TA) offer for Fall 2012 and Spring 2013. This offer will include full tuition waiver for the 2 semesters as well as a stipend (of around $1650 per month).

At this point of time, I would like to know your interest in taking this offer. If you would be interested, we can proceed with further official paperwork. As you know, such TA offers are very limited. So, we need to know your interest as soon as possible.


این هفته یه روز دوباره علاف شدم و رفتم دنبال وام. چون وام خودرو بود رفتم یه سر ایران خودرو, حتی یه ماشین هم زیر 15 میلیون نداشتن. منم قرار بود فقط 7 میلیون وام بگیرم و اگر بر این بود که 8 میلیون پول اضافه داشتم میذاشتم روش, خوب 2 دیگه میذاشتم میرفتم یه ماشین پراید برمیداشتم و اصلا وام میخواستم چکار.




بعد رفتم سایپا, انواع و اقسام پراید رو داشتن که معلوم نبود فرقهاشون چیه. گفتم اگر بتونم یه پراید دوگانه سوز بگیرم که راحتتر بتونم بفروشمش. گفت که اول اینکه پراید های دوگانه سوز رو بهتون پیش فاکتور نمیدیم که برید از بانک وام بگیرید. در ثانی یک ماه هم طول میکشه که ماشین رو بخواهید تحویل بگیرید و یه چند مدتی هم برای پلاک کردن و ... طول میکشه. پراید غیردوگانه سوز هم قیمتش با دوگانه سوزها فرقی نداشت و حدود 10 میلیون میشد. از اون بدتر میگفت وقتی هم پلاک میشه قیمتش 700-800 هزار تومن میاد پایین!!!

(شرح عکس: عمر دست خداست, سایپا فقط وسیله است.)


یعنی مدلی رو که میخوای رو بهت پیش فاکتور نمیدن, بعد پولو کامل میگیرن ازت, یک ماه علافت میکنن (احتمالا در این اثنا ماشین رو تولید میکنن) بعد کلی هم درگیری سند و پلاک داری و آخرشم ماشینی که میگیری 700-800 هزار تومن باید ارزونتر بفروشی؟؟؟ ما رو بگو که زهی خیال خام.


یه فکری کردم که اصلا این وام گرفتن اینطوری با اعمال شاقه شد که! همون بهتر که اصلا نگیرم و بیخیال بشم. حیف یه روز وقت دیگه ام که برای این فروشندگان فاقد شعور گذاشته شد. خب شرکت نافهمی که میدونی مشتری ات این مدل رو میخواد, چه فرقی برات میکنه که این مشتری میخواد وام بگیره یا نقد بخره؟ بعدشم چرا یک ماه طول میکشه که تحویل بدی, یعنی پول رو میگیری که تازه ماشین رو بسازی؟ ......


یه مشت اسباب بازی کره ای رو به قیمت چند برابر جهانی بهت میخوان بدن اونم اینطوری. خدمات پس از فروششونم که منو کشته. میخوام که ندن. اصلا خودم میرم خارجه یه ماشین خوب میخرم.

(چهارشنبه) صبح ساعت یک ربع به 9 بود که رسیدم دانشگاه. تا نامه رو آماده کردن و از دبیرخونه گرفتم ساعت 9 و نیم شد. یه نامه ساده خطاب به وزارت علوم که ایشون طی فیش شماره ... مبلغ ... بابت خرید تعهداتش پرداخت کرده. در مورد مدرک ازشون پرسیدم گفت که معمولا 30-40 روز کار داره. گفتم من دو هفته دیگه سفارت دارم. گفت حالا شما هفته دیگه یه سری بزن ببین خانم فلانی چی میگه.
از دانشگاه سریع خودمو رسوندم وزارت علوم. ساعت یک ربع به 10 بود. یه دو سه نفری جلوم بودن. خانم خسروی تمام نامه های قبلی رو ازم گرفت: نامه نظام وظیفه, نامه وزارت علوم به دانشگاه, نامه وزارت علوم به نظام وظیفه و همین نامه دانشگاه به وزارت علوم. کپی مدرک لیسانسم رو هم خواست که چون دانشگاه آزاد بودم دیگه نیازی به تسویه اون نداشتم. خدا رو شکر از روز اول از همه مدارک یکی دو سه سری کپی داشتم و گیر نیفتادم. یه نامه داد برای اداره گذرنامه. آقای موسوی نبود که امضا کنه. تا ساعت 11 منتظر آقای موسوی شدم. آمد سرش هم خیلی شلوغ بود چون همه کارهای اون یک ساعت هم جمع شده بود. سریع مهر رو که زد, رفتم گذرنامه آمدم میدان صعنت و با تاکسی های ستارخان رفتم زیرپل ستارخان و از اونجا با اولین تاکسی سر شهرآرا پیدا شدم. گذرنامه که رسیدم ساعت 12 بود دیگه. حدود یک ربع کلا طول کشید که دبیرخونه نامه رو ثبت کرد و یه مهر زد و گفت برو از پلیس 10+ پیگیری کن. برای شهرستانی ها باید برن شهرستان خودشون و برای اونایی که گذرنامه داشتن همونجا براشون مهر خروج هم ثبت میکردن.
مونده بودم که برم سر کارم یا برم پلیس 10+, یه فکری کردم که هر چی زودتر بگیرم بهتره. ساعت بیست دقیقه به 12 بود که رسیدم پلیس 10+. یه پوشه خریدم 3500 تومن و یه برگه که توش مدارک رو نوشته بود. از اونجایی که از وزارت علوم نامه داشتم قاعدتا نباید پولی میدادم, اما دیدم نوشته یه 3000 تومن هم باید به حساب شهرداری واریز بشه. از مسئولش پرسیدم که اینو من باید واریز کنم؟ نامه وزارت علوم هم بهش نشون دادم. یه فکر کرد و گفت نه. گفتم پس من بقیه مدارک رو بیارم حله؟ گفت بله. سریع رفتم عکاسی که عکس 3*4 م رو تبدیل کنم به 6*4 . یه نگاهی به عکس کرد و گفت این که عینک داره! گفتم پس نمیشه؟ گفت نه باید دوباره بگیری. سریع برگشتم خونه و اصلاح کردم و یه لباس مرتب پوشیدم و رفتم برای گرفتن عکس. در فاصله ای که اون عکاس داشت عکسم رو آماده میکرد, منم پوشه رو پر کردم. ساعت نزدیک دو بود. سریع رفتم پلیس 10+ و اونجا ایستادم.
خانمی که پوشه رو به من داده بود, ازم پرسید شما کارتون چیه؟ من متعجب گفتم خب معلومه دیگه آمدم مدارک رو بدم! گفت دیگه نمیگیریم! گفتم شما گفتید تا 2 میگیریم منم قبل از 2 آمدم. گفت نه دیگه نمیگیریم برو فردا بیا. گفتم ممنون میشم که امروز ازم بگیرید. گفت حالا بشین اگر تا 3 و نیم نوبتت شد ازت میگیریم. گفتم باشه. نشستم اونجا ساعت سه و بیست دقیقه بود که نوبتم شد. پرونده رو دادم برای بررسی. گفت این که 3000 تومن قبض رو نداره. گفتم آقا من اولین کاری که کردم از شما پرسیدم این قبض رو بدم یا نه, شما گفتید نمیخواد. گفت من نمیدونم بذار برم از رئیس بپرسم. رفت اتاق بغل و اونم ظاهرا گفته بود باید تماس بگیرم. خلاصه یه چند دقیقه ای تماس گرفتنا طول کشید و من همش توی این فکر بودم که وای فردا هم تا ظهر معطل این میشم. خلاصه کسی که پشت تلفن بود گفت نمیخواد پول رو بده و برگشتیم توی اتاق بررسی و مدارک رو یه نگاهی کرد و داد برای ثبت در کامپیوتر و خلاصه تمام شد. وقتی من داشتم مدارکم رو میذاشتم توی کیفم دیدم داره با یکی پشت تلفن صحبت میکنه که یه گذرنامه میخواهیم صادر کنیم که از وزارت علوم آمده و اینطوری و اونطوریه و ... من نمیدونم که اینجا چی باید بزنم و ... من ایستاده بودم و گوش میدادم و که گفت آقا شما دیگه کاری اینجا ندارید, منم تشکر کردم و سریع رفتم سر کار. ساعت 4 و نیم رسیدم سر کار و تا دیروقت کار میکردم.
واقعا فکرشو که میکنم معجزه بود که این همه جا رو توی یک روز رفتم و کارم هم انجام شد.