تو رو هر لحظه میبینم که روبروم هستی. چشمات میگن خیلی دوستت دارم. دستات رو باز کردی و لبهات بهم لبخند میزنن. قلبم میگه فقط برای یکبار هم که شده در آغوشش بگیر. دستامو باز میکنم و به سمت تو میدوم اما به یه چیز خیلی محکم برخورد میکنم. دستامو به سمتت میبرم اما بهت نمیرسن. باز توی چشات نگاه میکنم و تو هنوز لبخند میزنی. نمیدونی یه دیوار شیشه ای بین ماست. دیواری که شیشه عمر ماست.


نظرات (5)
شنبه 31 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 01:27 ب.ظ
اوه
این نوشته خیلی ناامیدی داشت!
امتیاز: 0 0
شنبه 31 فروردین‌ماه سال 1392 ساعت 04:51 ب.ظ
به قول ارسطو ، بازیگر باحال سریال مسخره پاییتخت 2 :
آخ آخ آخ آخ آخ آخ آخ آخ
عاشق شدی ؟ ولی گمونم از همون وقتی که نرفته بودی عاشق بودی ، نه ؟
امتیاز: 0 0
یکشنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 08:01 ب.ظ
موضوعی بی ربط به این تاپیک

از طریق " تماس با من " یه پیغام داده بودم و منتظر جواب ولی فکر کنم ندیدین ؟!!!
تو ابزار وبلاگ ، پست الکترونیک .
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من چیزی نگرفتم.
یکشنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 09:18 ب.ظ
پس ارسال نشده بود چون پیغام "موفقیت "داد !
امان از دست بلاگفا و اسکای بلاگ ؟!!!
دوباره زدم
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 3 اردیبهشت‌ماه سال 1392 ساعت 10:47 ق.ظ
ممنون که تایید نکردی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
من چیزی نگرفتم که تایید کنم یا نکنم. در هر صورت خواهش میکنم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد