X
تبلیغات
رایتل

همه کسانی که توی امریکا حقوق میگیرن به اجبار یه درصدی از درآمدشون به عنوان مالیات کم میشه و وارد حساب دولت میشه. آخر هر سال بر اساس درآمد سالانه هر کسی اون درآمد کامل حساب میشه و مالیات از روی اون حساب میشه و اگر مبلغی که شخص پرداخت کرده بیشتر از مالیاتی باشه که بهش تعلق گرفته اون مبلغ برمیگرده که بهش میگن tax refund.


درسته که دانشجوها درآمد کمی دارن و خیلی از پول مالیات بهشون برمیگردن اما باز مبلغ قابل توجهی هست که به جیب دولت امریکا میره. من سال گذشته سه تا حقوق توی 2012 گرفته بودم که بابت اون تقریبا 500 دلار مالیات ازم کم شده بود. بعد از محاسبات حدود 120 دلار توی حساب دولت میمونه و باقیش برمیگرده (حدود 380 تا). البته امسال (2013) این مبلغ پرداختی به دولت خیلی بیشتر از 120 دلار میشه چونکه به جای 3 ماه 12 ماه حقوق میگیرم. رضا که نیویورک درس خونده بود میگفت سالی 2000-3000 تا مالیات میداده به دولت.


یه راهی هست که اون مالیات تعلق گرفته به دولت هم برگرده. کسی که پولشو در خیریه ها صرف کرده (خیریه های مجاز و مورد تایید) میتونه ازشون آخر هر سال یه گواهی بگیره که این مبلغ رو در خیریه صرف کرده و دولت اون مبلغ رو از مالیاتش کم کنه. اینطوری یه درصدی از پولی که باید بابت مالیات میداده و صرف کارهای خیر کرده, برمیگرده. قانون خیلی خوبیه که مردم تشویق میشن به انجام کارهای خیر و هم اینکه میدونن مالیاتشونو چطوری صرف کردن. (البته درصد داره و اوبا هم داره براش سقف میذاره. برای هر سقف درآمدی قانون داره و درآمد از یه حدی بیشتر باشه دیگه همه پولی که صرف خیریه شده بر نمیگرده).


هنوز نمیدونم که برای دانشجوها چطوری میشه اما میدونم که برای اونا هم میشه یه درصدی از این پول برگرده.

داشتم فکر میکردم هر ساله تقریبا 2000 تا دانشجوی جدید وارد امریکا میشن اگر این 2000 تا نصفشون هم فاند داشته باشن و سالی 240 دلار (ماهی 20 دلار) از پولشونو صرف کنن میشه سالی 240 هزار دلار. تازه این فقط برای دانشجوهای جدید هست اگر کسانی که سر کار میرن و کسانی که سالهای قبل آمدند و اون حدود 2500 نفری که هر ساله گرین کارت میگیرن و میان رو به اینا اضافه کرد یه مبلغ چند میلیون دلاری میشه. اگر این مبلغ توی خیریه های ایرانی صرف بشه میتونه کمک بزرگی برای کارهای خیر توی ایران باشه. بنیاد کودک توی امریکا هم یک موسسه خیریه معتبر هست و میشه از اون طریق کمک ها رو به بچه های ایرانی رسوند و یه درصدی از پول صرف شده رو از دولت پس گرفت. اینطوری پولی رو که قرار بوده صرف مالیات به دولت بشه که معلوم نیست چطوری خرجش میکنن, صرف رشد و ارتقای بچه های ایرانی میشه.


بعدشم اصلا هیچی اش هم برنگرده, مگه ماهی 20 دلار چیه توی امریکا که یکی نخواد برای آخرتش پس انداز کنه؟ من خودم میخواستم این کار رو کنم ببینم آیا چیزی برمیگرده یا نه (البته برام مهم نبود که برگرده یا نه) اما خب دیگه نیستم که اینجا بنویسم.

این هفته یک روز با حامد رفتیم و امتحان آیین نامه رانندگی رو دادیم. امتحانش خیلی آسون بود و بهمون یه گواهینامه موقت دادن که تمرین کنیم و بعدا بریم شهری امتحان بدیم.



مسئول باجه که میخواست مدارک منو بگیره یه آدم سیاهپوستی بود و کلی معطل کرد اما آخرش کلی شوخی کرد و در کل آدم مشتی ای بود.


مدارکی که میخواستن اینا بود:


1- پاسپورت

2- فرم I-94 که توی پاس هست.

3- I-20

دو تا گواهی آدرس شامل یکی از این دو تا:

1- فرم قرارداد اجاره خونه

2- فرم W-2

3- قبض آب و ...

(توی سایتش لیست کامل هست)


یه سری ما نمیدونستیم مدارک نبردیم باز مجبور شدیم برگردیم و دوباره بریم.


یادم افتاد منصور حتی یکبار هم دفترچه رو نخوند و از همون نمونه سئوالا رفته بود و توی راه مدام از نیما میپرسید که این یعنی چی اون یعنی چی. واقعا نمیدونم خوندن یک دفترچه که چند ساعت بیشتر وقت نمیبره چه زحمتی داره که یکبار برای همه عمرش آدم انجام نده. مخصوصا اینکه اینجا قوانین سفت و سختی برای اتوبوس مدرسه داشتن که اصلا توی ایران نداریم.


کتاب آیین نامه

http://www.txdps.state.tx.us/DriverLicense/documents/DL-7.pdf


نمونه سئوال امتحانی

http://s1.picofile.com/file/7708615050/drive_test_computer_based_problem_.pdf.html

(جواب سئوال 1 فقط غلطه که همون 21 سال میشه)



یه چیزی که آدم هر چی با خودش بیاره اینجا کمه دونستن زبان هست. من هیچوقت تا قبل از تافلم به جز چیزی که توی مدرسه و دانشگاه داشتیم زبان نخونده بودم. این روزا شدیدا حس میکنم که توی این زمینه خیلی خیلی عقبم. اگر زمان برمیگشت یکی از چیزایی که میخواستم عوض بشه این بود که زبان بیشتر بخونم. اونقدری که بتونم مثل یه امریکایی بنویسم و صحبت کنم.

قبل از اینکه بیام هر کسی که اینطرف بود بهش میگفتم میگفت زبان زبان زبان. هیچوقت نمیفهمیدم یعنی چی. همیشه فکر میکردم خب آدم میره توی محیط زبانش خوب میشه دیگه. اما امروز که اینجام و میبینم که امریکایی ها همین که میبینن نمیتونی درست صحبت کنی دیگه دوست ندارن باهات حرف بزنن و ازت فاصله میگیرن تازه میفهمم چرا میگفتن هر چی زبان بلد باشی باز کمه.


توشه آخرت

این روزا دارم درک میکنم که میگن تقوا توشه آخرته و آدم هر چی داشته باشه کمه دقیقا یعنی چی. زبانم که مثلا تافل 100 بود اینطوری شده. خدا به داد تقوامون توی آخرت برسه که هر روز یه جاییش میلنگه.

تا جایی که من متوجه شدم بیشتر شهر ها و ایالت های امریکا میشه آب توی لوله ها رو بدون مشکل خورد. اما این آب ها کیفیت لازم رو برای مصرف طولانی مدت ندارند و برای دچار نشدن به مشکلات کلیوی خیلی ها آب رو جداگانه از فروشگاه ها تهیه میکنند. 

والمارت از همه ارزونتره و میشه دبه های خیلی خیلی بزرگ برد و اونجا با 1 دلار به اصلاح refill میکنند. آب هم به صورت دبه های بزرگ توی فروشگاه ها میفروشند. دستگاه های تصفیه آب هم هست که میشه توی خونه ها ازشون برای تصفیه استفاده کرد و معمولا فیلتر دارن که هر دو ماه یکبار باید عوض بشه.

این هفته قبل از اینکه برای امتحان برم یه دفعه دیدم میریام توی دانشکده ما داره از روبروی من میاد. اولش مطمئن نبودم که خودشه. همینطوری که از کنارش رد میشدم سلامش کردم اما اصلا تحویل نگرفت و هیچی هم نگفت. بعد شک کردم که شاید خودش نبوده. چند دقیقه بعد دوباره یه جای دیگه دانشکده دیدمش و خوب نگاه کردم دیدم خودش بوده اما اصلا تحویل نگرفت که نگرفت. 


با حامد که حرف میزدم گفت که انگار امریکایی ها همینطوری هستن. میگفت مربی رقص تانگو تعریف میکرده که اینا اصلا قدرشناس نیستند. تعریف میکرد که من شاگرد داشتم که دو سال بهش یاد میدادم تا دیگه حرفه ای شد و یه بار بعد از مدت ها توی یه مهمونی دیدمش و حتی سلامم هم نکرد چه برسه به اینکه بیاد تشکر کنه. این کسی بود که من با دستام پاهاشو جا به جا میکردم که یاد بگیره. اینقدر از این مهمانی ها بوده که با چشم گریه برگشتم خوبه. اینا نه احساس دارند و نه قدرشناس هستن.


حامد گفت ظاهرا فکر میکنن چون پول کلاس رو دادن دیگه طرف وظیفه اش بوده هر کاری کرده و حالا که تموم شده دیگه کاری به کارش نداشتن. من گفتم بعید نیست. وقتی همه چیز با پول سنجیده بشه این مشکلات هم هست. حالا من که نباید از میریام انتظاری میداشتم اما این خیلی بده که معرفت نداشته باشه و کلا همچین فرهنگی حاکم باشه.