X
تبلیغات
رایتل

بادهداشتم SOP مینوشتم اما رسید به این شعره گفتم حیفه ننویسم.


من بی می ناب زیستن نتوانم    بی باده کشید بار تن نتوانم

من بنده آن دمم که ساقی گوید   یک جام دگر بگیر و من نتوانم


هنوزم یه روزایی دلم هوای اون روزهای مستی رو میکنه. هنوزم دلم میخواد مست مست بشم و از همه دنیا فارق فقط به عشق فکر کنم. اون روزایی که یه ذره این هوایی میشم بهترین روزامه. این روزها خیلی خیلی خودم رو آلوده درس و دانشگاه و پذیرش کرده ام. کاشکی همون هوای فوق دیپلم ام بود که هیچی درس نمیخوندم و همه چیز رو از قبل بلد بودم! چقدر خوندن کتاب های سعدی و عطار و مولوی لذت بخش بود. کاشکی میشد اون روزا برگرده. یادش بخیر اون روزایی که رسیده بودم به جایی که دیگه واقعا نمیتونستم یه جام دیگه هم بگیرم. واقعا حسرت اون روزا رو دارم. امروز حس میکنم واقعا دیگه نمیتونم بی باده ناب زندگی کنم. شاید بخوام از فردا روشم رو باز تغییر بدم.

آدم مگه چی میخواد از زندگی؟ من یه تیلور و یه خونه آروم و دو سه تا بچه برای روشنی زندگیمون, یه مقداری هم پول که بتونم به هر کسی لازم داره ببخشم و یه وقت آزاد برای مطالعه کتاب هایی که دوست دارم. اگر یک درصد احتمال میدادم که اینطوری درس خوندن و تلاش کردن به اونجا نمیرسه اصلا نمیرفتم.