X
تبلیغات
رایتل

دیشب بالاخره یه برفی آمد و تهران رو غرق سفیدی کرد. چقدر لذت بخش بود. برای من که بچه زمستونم برف یه معنی دیگه ای میده! عمق وجودم رو نسیم خوش باد زمستون نوازش میکنه. یادم میاد توی خاطرات تیلور هم خوندم که اونم زمستون و برف رو خیلی دوست داره! هرچند که خودش پاییزیه اما اشکال نداره!

واقعا اوج رحمت خدا رو میشه توی بارش برف از آسمون دید. چند تا عکس از برف تهران میذارم.





امشب هم باز رفتم توی برف ها قدم زدم. امشب با یکی از این خنگ ها توی گوگل باز حرف زدم و به راه راست ارشادش کردم. حیف که اینا لقمه حروم میخورن و پاکی دلشون از بین رفته. به هر حال الان که ساعت نزدیک 3 شبه خیلی حالم خوبه. یه چیزی که چند روزه دارم بهش فکر میکنم اینه که چرا شبا خوابم نمیبره. شاید به خاطر تیلوره که اونور شبا صبحه و اون بیداره! خودمونیم خوب سرگرمی ای برای خودم درست کردم!

درین دنیای وانفسای حسرت زای بی فردا       خدایا عاشقان را غم مده, شکرانه اش با من!

چه بشکن بشکنی دارد فلک در کار سرمستان     تو پیمان بشکنی, نشکستن پیمانه اش با من!