X
تبلیغات
رایتل

یه موضوع مهمی که چند وقت پیش بهش فکر میکردم این بود که روحیه کمال گرای ما همواره دنبال انسان کامل میگرده و به محض اینکه در کسی لکه ای پیدا میکنیم دیگه تمایلی به اون شخص نداریم که درست نیست. البته مشخص هست که این روحیه برای توقف نکردن انسان در دنیای ماده و حرکت به سمت خدا هست اما استفاده نا به جا از اون باعث رنجش و عقب مانگی خواهد شد. 


از نظر من هیچ کدام از ماها "انسان کامل" نیستیم و اگر بخواهیم دیگران را با دید انسان کاملی مان ببینیم هرگز نمیتوانیم کسی را دوست داشته باشیم و از بسیاری موهبت ها هم بی بهره خواهیم بود. چیزی که مهم است این است که انسان در جهت "کامل شدن" حرکت کند. مهم اینه انسان فهم و شعورش رو زیاد کنه تا بفهمه چه چیزی درست و چه چیزی غلط است و به همان عمل کند. نه این درسته که اگر یه کسی یه کار نادرستی کرد دیگه همه کارهاش نادرسته و نه برعکسش.


حالا اگر یه وقتی یه چیزی در وبلاگ من میخونید و فکر میکنید که نادرسته و چطور میشه یه نفر "شب وصل" و "دل مجنون" شجریان رو گوش میده و بعدش "Untouchable" و "Mine" هم گوش میده بذارید پای اینکه من انسان کامل نیستم! من (و امیدوارم شما هم) به اقتضای سنم و فهم و شعورم یه کارهایی رو انجام میدم و یه کارهایی رو انجام نمیدم. حالا ممکنه فهم شما بیشتر باشه فکر کنید یه کارهایی درسته و فهم من به اونجاها نرسه دیگه کاریش نمیشه کرد.


از نظر من همه انسانها با هم یک هویت کامل خواهند شد که آن هویت همان خلیفه الله یا انسان کامل خواهد بود. حالا ما اگر بخواهیم کامل هم شویم غیرممکن هست. چون کامل فقط خداست و ناچارا هر انسانی فقط در جزیی که خدا فرمان میدهد. در واقع "انسان کامل" یک متناقض نما (Paradox) است. چون انسان خود از نسیان و نقص هست پس اگر کامل شود دیگر انسان نخواهد بود!