X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

من بار اولم بود که میخواستم برم بازار ارز بفروشم. از در مترو که آدم بیرون چند نفر وایساده بودن و میگفتن دلار دلار. یه نگاهی به تابلوی صرافی کردم که زده بود خرید 1220. نمیدونستم باید چکار کنم. بهش گفتم چند میخری؟ گفت چندتا داری؟ گفتم هزار تا. گفت که با من بیا. بعد منو برد توی یه راهرویی و زنگ زد دوستش بیاد. داشت نفسم بند میآمد. گفتم اگر اینجا چاقو بزنن بهم و پولامو بدزدن چکار کنم؟ نکنه زنگ زده بقیه دوستاش بیان و به زور پولامو بگیرن. توی همین فکرا بودم که یکی دیگه آمد و گفت کارت عابر داری؟ گفتم آره. بعد با هم رفتیم اونور خیابون که پولو منتقل کنه. اولش یک میلیون و هشتصد ریخت به حسابم. گفتم من با این قیمت نمیفروشم. گفت خب بعدا بقیه اشو نقد میدم. پولو که ریخت به حسابم گفت با من بیا. باهاش رفتم توی یه کوچه ای که رفت و آمد خیلی کمی بود. همینطوری که ایستاده بودیم دیدم که چند نفر آدم عجیب و غریب آمدن چند قدمی ما ایستادن.

داشت قلبم میآمد توی دهنم. با خودم داشتم فکر میکردم که الان میگه من پولو ریختم به حسابت و باید دلارا رو بدی وگرنه ... گفت چقدر میخواستی بفروشی. من گفتم 1850. گفت نه این قیمت نیست و دست کرد 2 تا ده هزاری داد. کلی چونه زدم که من دانشجو هستم و الان پول لازم دارم وگرنه نمیفروختم و به زور 20 هزار تا دیگه بهم داد و شد 1840 اما دیگه هرچی گفتم 1850 نداد. منم دست کردم توی کیفم و دلارا رو در آوردم و بهش دادم. توی راه همش فکر میکردم نکنه یه راهی وجود داشته باشه که پول رو از توی حساب در بیاره؟ نکنه یه بانکی آشنا داشته باشه با هم دست به یکی کنن بگه  اشتباهی ریختم به حساب فلانی و ... هنوزم از این فکرا میکنم تا فردا که پولا رو مامان بره بده به بانک و خیالم راحت بشه. برای اولین بار توی عمرم توی کشور خودم اینقدر احساس ناامنی کردم. هر لحظه فکر میکردم که نکنه الان بهم چاقو بزنن یا به زور پولمو بگیرن. پولی که حاصل 2 ماه کار از صبح تا شبم بود. واقعا عین این فیلم های جنایی بود. عین اینکه دارم مواد مخدر جا به جا میکنم.
اگر جاهایی که کار میکنم حقوقم رو به موقع داده بودن, اگر وامی رو که درخواست داده بودم به موقع آماده شده بود, اگر.... هیچ وقت مجبور نمیشدم همچین کاری کنم. خدا کنه دیگه مجبور نشم همچین کاری کنم.