X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

صبح رفتم محضر برای اینکه وکالت بدم به پدر و مادرم که وقتی میرم اونجا بتونن کحارهای اینطرف رو برام درست کنن. توی محضر کلی معطل شدیم و آخر هم کارمون انجام نشد. من یه برگه سفید امضا کردم و گفتم دیگه خودتون اینجا درست پرینت کنید.


بعد آمدم آزمایشگاه و جواب آزمایشم رو گرفتم. به غیر از چند مورد که مربوط به چربی خونم بود بقیه همه نرمال بودن. برای آزمایش ESR اما فقط یه رقم نوشته بود و معلوم نبود نرمالش باید چند باشه. گفتم وای خدا این چرا اینطوریه! رفتم توی صف و نوبت گرفتم برای پزشک عمومی چون به نظرم زودتر جواب میداد!


دکتره تا منو دید گفت: شما همونی بودی که سل داشتی؟؟؟

منم خشکم زد, گفتم: سل که نداشتم, گفتید معلوم نیست.

گفت: همون دیگه, که جواب PPD ایتون مثبت بود.

گفتم: بله خب.

گفت: خب برای چی دوباره آمدی؟

گفتم: رفتم پیش متخصص گفت جواب ESR هم باید بیاد. الان جوابشو گرفتم

گفت: خب برای چی آمدی پیش من؟

گفتم: خب این همه آزمایش چک-آپ دادم, شما هم یه نگاهی کن ببینی مشکلی ندارم.

حتی حاضر نشد که نگاه کنه و گفت: ببر پیش همون متخصص ببینه.

گفتم: آخه, بقیه آزمایش ها چی؟

گفت: اون متخصص داخلیه دیگه خودش میدونه.


دوباره برگشتم نوبت گرفتم برای متخصص عفونی که اون روز بودم. خوشبختانه خلوت بود و ظاهرا فقط 2-3 نفر جلوی من بودن. توی نوبت که نشسته بودم. خودمو آماده میکردم برای اینکه بگه جواب آزمایشت مشکل داره, شاید یه آزمایش دیگه, شاید واقعا سل دارم؟ توی این فکرا بودم که صدام کردن و رفتم توی اتاق. امروزه خانم دکتره خیلی خوش اخلاق تر شده بود. نمیدونم چون سرش خلوت تر بود یا هر چی. 

منو که دید گفت: دیروز کلی منو به خاطر شما دعوا کردن که چرا از دفترچه اش برگه نکندی.

گفتم: خب من که فرار نکردم, الان آمدم بکنید!

گفت: دیگه مهم نیست, تموم شد. بعد یه نگاهی به نتیجه آزمایش کرد و گفت خخخخخخخخخخب 4. مشکلی نداره که.

منم یه نفس راحتی کشیدم و گفتم, بقیه چیزا چی؟ یه چند تا این بالاها بیشتر یا کمتر از نرماله.

گفت همه اش مربوط به چربیه. باید یه مقداری از نظر رژیم غذایی رعایت کنی و چربی و شیرینی کمتر بخورید و ... و برام اون برگه رو مجددا نوشت.

حس کردم که خیلی دلش میخواد با من صحبت کنه, آخه من ایستاده بودم و همینطوری حرف میزد و مجبور شدم بشینم و باز داشت برام توضیح میداد. ولی من عجله داشتم که به دندون پزشکی ام برسم. برای همین سعی کردم که زودتر مکالمه رو تموم کنم و گفتم: پس دیگه مشکلی ندارم که؟!

گفت: نه. ایشالله که مشکلی نباشه. 


و خداحافظی کردم و رفتم. بدین سان داستان سل نداشتن من هم تموم شد.