X
تبلیغات
نماشا
رایتل

اصلا دلم نمیخواست آخرین ماه رمضانی که ایران هستم رو برم شمال که نتونم روزه بگیرم. اما مامانم خیلی اصرار داشت که شاید آخرین بار باشه که تا سالها بتونیم کنار هم باشیم. این شد که قبول کردم که بریم. امسال شمال خیلی خوش گذشت. ویلایی که گرفتیم توی شهرک توریستی نمک آبرود بود. یه مجموعه تفریحی درست کردند که توش یه سری لوازم تفریح هم گذاشته بودند. 




هیچوقت فکر نمیکردم که کسی روی صنعت توریسم توی ایران درست کار کنه. اما اینجا رو که دیدم یه کم امیدوار شدم. کلا این منطقه یه مقداری فرهنگ مردم از اینکه میشه از توریست پول درآورد بالا رفته. رستوران های خوب و شیک درست شده. بعضی برندهای ایرانی مثل البسکو فروشگاه های خیلی بزرگ به سبک فروشگاه های اروپایی درست کردند. یه جاهایی هم یه وسایل تفریحی غیر از شنا توی دریا درست کردند. مثلا این شهرکی که ما رفتیم, ماشین مسابقه ای, هواپیما سواری, تله کابین و ... رو توی مجموعه اش گذاشته بود. محوطه هم در کل زیبا و آروم بود. 




البته این به آن مفهوم نیست که هنوز فرهنگ مهمانداری رو کسب کرده باشن. طرز تفکر غالب اینه که توریست آمده که جیبشو خالی کنیم, پس از هر توریست هرچقدر که میشه باید بگیریم. امکاناتی هم که میذارن اغلب به همین مقصود هست. مثلا برای مجموعه ورودیه گذاشتن 5000 تومن که هیچ دلیلی براش پیدا نمیشه. یا مغازه ای که توی فضای بالای تله کابین بود آیس پک 2000 تومنی رو 4000 تومن میداد و قیمت غذای رستوران هاش هم از متوسط رستوران های تهران بالاتر بود درحالی که خود تله کابین هم 12000 تومن هزینه اش بود. این فرهنگ باید عوض بشه که در ازای خدمات مناسب, از توریست به اندازه پول بگیریم و روی تعداد توریستی که مراجعه میکنن سود کنیم. ایشالله در آینده درست بشه.






خاطره تله کابین این شد که وقتی خواستیم سوار شیم به داداشم که از ایتالیا آمده بود گیر دادن که چرا آستین حلقه ای پوشیدی و باید بری خونه لباس ات رو عوض کنی. اینا دیگه از خدا هم جلو زدن! آخه داداشم پسره, دختر که نیست که بخواد مثلا بازوشو بپوشونه!!! جالب اینه که تا پارسال داداشم همیشه آستین بلند میپوشید و این مدتی که اروپا بوده یه کم عادت کرده بود که لباس های آستین کوتاه و آستین حلقه ای هم بپوشه. منم یه کم طرف رو مسخره کردم آقا خوب نگاه کن, این پسره ها, دختر که نیست. و به داداشم هم گفتم دفعه دیگه چادرت رو هم با خودت بیار نامحرمیاتو نبینن. هر چی بود بالاخره مسئول اونجا اجازه داد که با هم سوار شیم. توی تله کابین با خودم فکر کردم تفکر مسموم یه عده که خودشونو وکیل وصی خدا میدونن و به لطف شیطان به جایی رسیدن که زورشون برسه, چطوری مردم رو از دین خدا زده میکنه.




چون ماه رمضان بود احتمال دادیم که طرح های دریا بسته باشن, برای همین ترجیح دادیم که بریم همین دریای روبروی شهرک. همه جا خانواده ها با فاصله از همدیگه همون اوایل دریا شنا میکردن. دریا هم هر دو روزی که بودیم ظهر که رفتیم, یه عده سرباز مزاحم نوامیس مردم آمدند و اجازه ندادن که مردم اونجا شنا کنن. نمیدونم به خاطر ماه رمضان بود یا دلیل دیگه ای داشت اما هر چی که بود خیلی مسخره بود. یکیشون به من گفت برو یه تی شرتی چیزی بپوش!!! خوبه که من پسرم!



جالب اینکه از این 6-7 تا خانواده ای که آمده بودند, همه دخترها و زن ها با مانتوی بلند رفته بودند توی آب و مردهاشون هم اکثرا زیرپیرهن تنشون بود. با خودم فکر کردم فرض کن رفته بودی سربازی و افتاده بودی اینجا. الان باید به ناموس مردم گیر میدادی که چرا رفتی توی دریا! داداشم هم که سربازی بود میگفت اینا رو از یه عده ای انتخاب میکنن که عقده داشتن و از گیر دادن به مردم لذت ببرن. روز آخر بعد از ظهر رفتیم و دیگه از این مزاحمین هیچ خبری نبود و دریا هم بینهایت آروم بود و خیلی خوش گذشت. همونجا کنار دریا روی ذغال ذرت کباب کردیم و خوردیم.




یه روز هم برای ناهار رفتیم کته کبابی بخوریم. اول رفتیم یه رستوران بزرگ اما گفت نداریم و باید برید کته کبابی ها! (مثل ساندویچی فروشی ها!) خیلی خوشم آمد که فرهنگ مردم اینجا اینقدر بالا رفته که یه غذای محلی شمال رو تبدیل به یه جاذبه توریستی کردن و براش مغازه های اختصاصی درست کردند. توی راه چند تا رستوران مانند بود که غذای اصلیش همین کته کبابی بود. یکیشونو انتخاب کردیم و ناهار رو اونجا خوردیم. غذای خوشمزه ای بود. نمیدونم کبابش باید همینطوری سفت میبود, یا نه. با خودم فکر کردم که چقدر غذای ایرانی شاید وجود داشته که من هیچوقت نرسیدم بخورم و دیگه هم ایران نیستم. اما حالا باید برم امریکا غذاهای کشورهای دیگه رو امتحان کنم.