X
تبلیغات
رایتل

خب برگردیم با همون داستان بانک. 

 

بالاخره نوبتمون شد و من و منصور و نیما با هم رفتیم توی اتاق که حساب باز کنیم. یه خانم آسیایی اونجا نشسته بود و بهمون خوش آمد گفت. اسمشو بذاریم سارینا که راحت باشیم. من بهش گفتم که آمدیم اینجا حساب باز کنیم و خیلی به سیستم بانکی اینجا آشنا نیستیم چون تازه چند روزه که آمدیم امریکا. اون یه برگه برداشت و شروع کرد به توضیح دادن.

  

انواع حساب های بانکی در امریکا

گفت که شما دو نوع حساب میتونید اینجا باز کنید. یکی حساب checking هست و یکی حساب saving. حساب checking برای خریدهای روزانه است و میتونید براش یه کارت Debit هم بگیرید که با اون خرید کنید. شما میتونید حساب checking رو از نوع E-Banking باز کنید تا نیاز به هزینه خاصی هم نباشه و روی اون هم یه کارت بگیرید. حساب saving اما برای ذخیره کردن هست و بهش سود تعلق میگیره ولی این سود خیلی خیلی کمه.

 

من بهش گفتم که خوبه برامون همین حساب checking رو باز کن. ما فعلا دنبال ذخیره کردن پول نیستیم چون دانشجوییم و پول زیادی نداریم که بخواهیم چیزیشو پس انداز کنیم. بعد منصور هم گفت برای منم همین حساب رو باز کن. بعد که شروع کرد به وارد کردن اطلاعات. در این حین منصور داشت به نیما میگفت دختره خوشکله؟ نیست؟ اونم میگفت آره هست!  

همه اطلاعات رو که وارد کرد رسید به جایی که گفت که برای شناسایی ما دو تا کارت شناسایی لازم داریم. منصور هنوز کارت دانشجویی نگرفته بود برای همین 2 تا کارت شناسایی نداشت. بعد رفت و یه مدت بعد با یه کارشناس برگشت و اون گفت که به هیچ وجه بدون نمیشه بدون 2 تا کارت شناسایی حساب باز کرد مگر I-20 همراهشون باشه. برای همین بهش گفت اگر I-20 همراهت باشه باز میتونیم یه جورایی ازت قبول کنیم. منصور I-20 هم همراهش نبود. برای همین گفت که میرم از خونه میارم.  

 

توی همه مدتی که منصور رفت خونه که بیاره من اونجا موندم. سارینا گفت که چون اطلاعات این فرم رو وارد کردم اگر اجازه بدید صبر کنیم تا برگردن تا من نخوام از اول وارد کنم. منم گفتم باشه. بعد یه کم در مورد ایران پرسید. گفت من هیچی نمیدونم فقط میدونم که تهران پایتختش هست و خانماش چشمای قشنگی دارن. منم بهش گفتم که خیلی چیزا در مورد ایران هست. یه کم هم در مورد مسائل روز ایران براش توضیح دادم که چرا وضعیت اینطوریه و گفت اصلا نمیدونستم. یه ده دقیقه ای طول کشید تا بالاخره منصور هم برگشت. 

 

وقتی آمدند تو و برگه رو دادند. منصور باز رو کرد به نیما و گفت که به نظرت کجایی باشه؟ این آسیایی ها رو ما نمیتونیم تشخیص بدیم که چینی اند یا کره ای یا ژاپنی. اونم گفت نمیدونم. وقتی که اینا فارسی حرف میزدند سارینا معذب میشد. من بهش حق میدادم. آخه خودمم چندین بار برام پیش آمده که بین خارجی ها بشینم و اونا با خودشون حرف بزنن و من که نمیفهمم معذب بشم. منم خودم خیلی معذب شده بودم. میخواستم بگم تو رو خدا این "ایرانی بازی" ها رو بذارید کنار. شما مثلا آمدید بانک. یه نگاهی هم کردم به دست سارینا دیدم حلقه دستشه. پیش خودم گفتم حداقل بفهمید این که حلقه دستشه یا نامزد کرده یا ازدواج کرده نشستید اینطوری حرف بزنید. وسطای صحبت هم بازم چند بار نیما و منصور در مورد سارینا حرف زدن.

 

بعد از اینکه حساب های checking رو برامون باز کرد. گفت که بذارید یه کم در مورد حساب های saving هم براتون توضیح بدم. ما اینجا دو نوع حساب saving داریم. که توی نوع اول اگر شما 300 دلار deposit داشته باشید و یا ماهی 25 دلار به حساب واریز کنید هزینه ماهانه نداره (اگر نه ماهی 10 دلار از حسابتون کم میشه). این نوع بهش سود بانکی تعلق میگیره اما خیلی خیلی کمه 0.05 درصده. نوع دیگه هم حساب saving عادی هست که اگر باز کنید یا باید 2500 دلار deposit بذارید و یا اینکه ماهانه 250 دلار به حسابتون واریز کنید. مزیت نوع دومی اینه که شما هر وقت خواستید برای واریز پول میتونید به بانک مراجعه کنید اما برای نوع اولی باید حتما از طریق دستگاه عابر پول واریز کنید. شما میتونید هر وقت خواستید از حساب checking منتقل کنید به saving یا برعکس. ولی بیشتر از ماهی 3 بار نمیتونید از saving به checking بریزید. اگر بیشتر بریزید 25 دلار کارمزد کم میشه.  

منصور گفت خب من اصلا saving نمیخوام. من گفتم که این نوع دوم خیلی سخته پس لطفا برای من همون نوع اول رو باز کنید. بذارید چند ماه که حقوق گرفتم شاید خواستم از نوع اولی برم روی دومی. گفت این دقیقا همین کاری هست که من کردم.  

 

بعد شروع کرد به توضیح دادن در مورد طرح protection plan که اگر شما بیشتر از حدی که توی حساب checking هست چک بکشید یه طرحی دارن که میتونه از حساب saving جایگزین کنه و 10 دلار کارمزد کم کنه. اما اگر این طرح رو نداشته باشید باید حواستون باشه که بیشتر از حدش چک نکشید وگرنه جریمه میشید (نفهمیدم که جریمه اش چیه) گفتم که هزینه اضافه ای که نداره؟ گفت نه. گفتم خب برام اینو هم فعال کنید.  

 

بعد در مورد یه طرح دیگه توضیح داد که برای ذخیره کردن پول استفاده میشد. گفت که میشه برای هر خرید مثلا 12.50 دلار باشه به اندازه خرده پولا از حساب checking بره توی saving. من خودم فعال کردم و بعد از یکسال تونستم با این روش 200 دلار پس انداز کنم. البته پول برای خودتونه و چیزی اضافه نمیشه اما این براتون یه پس اندازه. هر گزینه ای که میگفت من میگفتم که پول اضافه شارژ نمیکنن و اون میگفت نه. منم میگفتم خب برای من بذارید! 

 

این گزینه آخری رو من درست متوجه نشدم و فکر کردم بانک حالت عادی اون 50 سنت رو برای خودش برمیداره که اینطوری نبود. اینو که گفت منصور گفت پس برای منم یه saving باز کنید. بعد شروع کرد به ورود اطلاعات منصور. در همین حین نیما گفت اصلا saving برای چی میخوای؟ همون cheking برات بسه. بعد یه دفعه منصور به سارینا گفت خب من saving نمیخوام خیلی ببخشید. بعد سارینا گفت مطمئنید؟ گفت بله. نمیخوام. بعد نیما گفت آره پول میره توی saving و نمیشه درش بیاری بعد کارمزد کم میشه. من گفتم اینطوری نیست که. خلاصه بحث بالا گرفت و سارینا همه رو از اول دوباره توضیح داد. بعد منصور گفت خب برام باز کن. دوباره داشت باز میکرد, نیما گفت که سودی نداره که برای چی میخوای باز کنی. من گفتم که سودش 0.05 هست توی سال اگرچه کمه اما برای سودش که من نمیخوام باز کنم. بعد نیما گفت که نه گفته 0.01. من گفتم من شنیدم 0.05% نیما گفت نه. بعد گفتم من اصلا دارم باز میکنم که اون خرده سنت ها از بین نره و بره توی پس اندازم. بعد نیما گفت نه اونا از بین نمیره. اینجا رو من متوجه نشده بودم. یه دفعه نیما شروع کرد به شلوغ کردن که آقا برای شما زشته دیگه میخواید مثلا دکترا بخونید. گفته 0.01 نه 0.05. اینم به درد نمیخوره.  

 

من دیگه هیچی نگفتم. به نظرم یه جورایی توهین بود. توی همه این مدت هم اینا فارسی حرف میزدند و سارینا حسابی معذب شده بود. بعد دیگه وسط حرف اینا گفت اگر نفهمیدید دوباره توضیح بدم. دوباره از اول همه رو توضیح داد. من فهمیدم که اون خرده سنت ها در هر صورت از بین نمیره با این حال به حالم فرقی نمیکرد چون میخواستم saving رو هم باز کنم. باز نیما حرف خودشو میزد که سود اینا اینقدره و حالا برای چی باز کنید و دیگه ساکت شدم. 

 

سه بار دیگه اینا نظرشون عوض شد. هی به سارینا گفتن باز کنید. یه کم فرم رو پر کرد باز گفتن ببخشید نفهمیدیم دوباره توضیح بده. دوباره توضیح داد. دوباره گفتن باز کنید. بعد دوباره نظرشون عوض شد. تا بالاخره برای خودشون غلط غلوط حساب کردن که سود پولی که میذارن فلان قدر میشه و آخرش منصور گفت برام باز کنید و دیگه نمیگم باز نکنید! منم به نظرم سودشو غلط حساب کردن ولی دیگه چیزی نگفتم که باز نظرشون عوض بشه. بعد سیستم سارینا گیر کرد و رفت باز یه کارشناس دیگه آورد و گفت چون یه بار زدم باز بشه و بعد کنسل کردم الان نمیتونم دوباره باز کنم و خلاصه درست شد و سارینا حساب رو باز کرد و اینا مدارک رو گرفتن و رفتن. چقدر هم عذرخواهی کرد که من تازه 2 روزه مشغول به کار شدم و کار شما طول کشید تقصیر من شد که درست بلد نبودم.   

منم به جای اینا خجالت میکشیدم که اینا حتی یه عذرخواهی هم نکردن که این همه این دختره رو اذیت کردن. با خودم فکر میکردم که چقدر اینا بی مسئولیت هستن. اول اینکه من زودتر آمده بودم. دوم اینکه قبلش مطالعه نداشتن هیچی حالا آمدن و نمیتونن حتی سریع تصمیم بگیرن. اون همه فارسی حرف زدن و بحث کردن. بعد اونطور اذیت کردن که نمیتونستن تصمیم بگیرن و ... 

  

منصور به من گفت که کارت تموم شو وایسا کنار بانک که ما ماشین داریم بیاییم دنبالت. منم گفتم نیازی نیست خودم میام. با این حال گفت که ما حتما میاییم. 

منصور و نیما که رفتن من یه نفس راحتی کشیدم. سارینا هم کلی از من عذرخواهی کرد که کار منم دیر شده و شروع کرد برای من حساب رو باز کنه. کار باز کردن حساب دیگه برای من خیلی طول نکشید. اطلاعاتم و همه چیز کامل بود. توی حینی که اطلاعات رو وارد کامپیوترش میکرد من سر صحبت رو باز کردم و گفتم ببخشید که بچه ها اینقدر اذیت کردند. اونم گفت که نه اینطوری نیست و خود امریکایی ها میان اینجا و ما صد بار براشون توضیح میدیم آخرش نمیفهمن. آخه اینجا کلی آپشن و قانون وجود داره. بعد داشت اطلاعات منو وارد میکرد به کشور ایران که رسید گفت من خیلی دلم میخواد که راجع به ایران بدونم.  

 

فقط میدونم که یه کشوری هست که زن هاش خیلی خوشکل هستن. منم گفتم شما هم خیلی خوشکل هستید. یه کم خجالت کشید. بعد گفت که میدونم که چشمای خیلی قشنگی هم دارن. گفتم چشمای شما هم خیلی قشنگه. اینو که میگفتم خیلی خجالت کشیدم. فکر کردم اگر همچین چیزی توی ایران بود و من میخواستم به فارسی همچین چیزی رو به کارمند بانک بگم چی میشد؟؟؟ گفت ممنونم و مثل اینکه دیگه چیزی نداشت بگه. گفتم که شما اهل کجا هستید. گفت من اهل کره جنوبی هستم. گفتم منم راجع به کشور شما خیلی نمیدونم. فقط میدونم که یکی از دوستام  برای دکترا رفته اونجا و میگه خیلی کشور خوبیه. گفت من خیلی کشورم رو دوست دارم و واقعا به کشورم افتخار میکنم. منم گفتم you should. گفت ممنونم. اما داشتم فکر میکردم من چی؟ منم واقعا به کشورم افتخار میکنم؟ به چیش باید افتخار کنم؟ به فرهنگ مردمش؟ یا رفتار خوب دولتش؟  

 

بعد یه کم در مورد ایران براش توضیح دادم و مشکلاتی که وجود داره. اونم گفت من نمیدونستم اینطوریه. بعد دیگه چیزی نداشتم بگم. چند لحظه بعد گفت که گفتم بهت که شوهرم همین دانشگاه شما دکترا گرفته و داره تدریس میکنه؟ گفتم نه. گفت آره داره فلان جا تدریس میکنه. (اسم یه جایی رو گفت که من نمیدونستم). گفتم تدریس خیلی خوبه. منم دوست دارم. راستی میدونستی که منم یه کسی رو اینجا داشتم که آمدم! گفت نه. گفتم ولی اون منو نمیخواد. گفت تو رو دیده؟ گفتم نه. گفت خب شاید ببینه نظرش عوض بشه! گفتم فکر نمیکنم. آخه اون... راستی عکس شو دارم دوست داری ببینیش؟ گفت آره. بعد عکس تیلور رو بهش نشون دادم! گفت: اوووه ولی این الان دوست پسر داره. گفتم آره ولی نداشت. منم امروز فهمیدم. تا قبل از اینکه من میخواستم بیام هم نداشت :( گفت اینا همینطورین. هر دفعه با یکی ازدواج میکنن و بعد ... میخواستم بهش بگم نه بابا تیلور فرق داره. اما فقط سرمو تکون دادم. گفتم مگه میشناسیش؟ گفت آره! تیلوره همه اینجا میشناسنش. خیلی معروفه! گفتم نمیدونستم. 

 

 بعد گفت ما خودمون توی خیابون AAA میشینیم و نسبت به اینجا خیلی دوره. منم تازه آمدم این بانک ولی کارم رو خیلی دوست دارم. بعد توضیح داد که اینجا اکثرا هر دو تا حساب رو دارن و توی حساب checking معمولا پول زیادی نمیذارن و بقیه رو توی saving میذارن. مثلا 300 دلار توی checking میذارن تا خرج های روزمره رو انجام بدن. بالاخره پر کردن فرم ها تموم شد و برام توضیح داد که حسابی که باز کرده چطوریه و اگر یادم باشه یکی دو جا رو هم امضا کردم و تموم شد. با من آمد تا باجه حساب ها و ایستاد تا من پولو هم گذاشتم توی حسابم. بعد باز تا دم در با من آمد و خداحافظی کرد و گفت دوست ندارم که حالا این حساب رو باز کردی دیگه بری به بانک ما سر نزنی. منم گفتم نه اینطوری نمیشه! حتما بازم میام. 

 

از بانک که آمدم بیرون دیدم با خودم فکر کردم یعنی این کارها رو روتین میکنن یا ساینا با من صمیمی بود؟ اصلا من امروز چم شده؟ اون از کریسیدا اینم از ساینا؟ نکنه یه اتفاقی برای افتاده نمیدونم. چرا مردم اینجا اینقدر راحت ارتباط برقرار میکنن؟