X
تبلیغات
رایتل

امروز یه جلسه ای توی دانشگاه بود برای اونایی که میخوان بیان دوست امریکایی پیدا کنن یه گروهی توی دانشگاه کمک کنه. جلسه خیلی شاد و مفرح بود و همش داشتن شوخی میکردن. اول یکی دو سری اسلاید گذاشتن در مورد فرهنگ های مختلف و مهم بودن دوستی توی این فرهنگ ها.

   

 

بعد بچه های سال های قبل آمدند و تجربه هاشونو از این برنامه گفتن. یه دو تا فیلم هم نشون دادند که چطوری با هم دوستانه زندگی میکنن. یه دختره چینیه با یه پسر امریکاییه دوست شده بود و توی فیلم همدیگرو اذیت میکردن. دختره پسره رو برده بود رستوران چینی. بعد پسره بلد نبود با چوب های غذاخوری چینی غذا بخوره. بعد به دختره گفت که به چینی تشکر میکنم چی میشه, دختره هم بهش یه چیز اشتباهی یاد داد که یعنی من آدم احمقی هستم. بعد گارسون رستوران که آمد پسره بهش همون چیز اشتباهی رو گفت و گارسونه هم زد زیر خنده. برای من جالب بود که هیچوقت فکر نمیکردم توی دوستی های امریکایی هم اینقدر مرز ها به هم نزدیک بشه که بتونن با همدیگه اینطوری شوخی کنن. 

   

بعد یه دختره دیگه آمد خودشو معرفی کرد که با یه خانواده امریکایی آشنا شده بود و با اونا یه دو سالی رو (هفته ای یکساعت حداقل) زندگی کرده بود. یه سری از فیلم و عکس های زندگی با همدیگرو رو گذاشته بودند. حتی خود خانواده امریکایی هم آمده بودند.  

 

 

 

بعد از بچه ها خواستن که ثبت نام کنند که براشون دوست امریکایی پیدا کنن یا با یه خانواده امریکایی دوستشون کنن. من خیلی دلم میخواست که همچین موقعیتی میداشتم اما وقتی که خوب نگاه کردم دیدم اینا همه بچه های سن پایین مثلا 18-22 سال هستن و سال اول دانشگاهشون هست. اون امریکایی هایی هم که توی این برنامه عضو میشدن اکثرا همین سنین بودند و مشخص بود که امریکایی های سن ما الان سر کار میرن یا وقت این چیزا رو ندارن. بعدشم گفتن که ظرفیتشون محدوده چون تعداد امریکایی هایی که میخوان شرکت کنن توی این برنامه زیاد نیستن. برای همین تصمیم گرفتم که دیگه ثبت نام نکنم.