X
تبلیغات
نماشا
رایتل

پنجشنبه شب که رفتم خونه گفتم دیگه این هفته بد هم تموم شد. صبح امروز جمعه رفتم یکی از جلسات دانشگاه که برای ما اجباری هست توی 60% شون شرکت کنیم. موضوعش راجع به نحوه تشخیص گفتار با حرکت بود. یه چند تا سنسور گذاشته بود روی زبان و جاهای مختلف صورت و سعی کرده بود که بفهمه یه نفری که نمیتونه حرف بزنه چی میگه. اگر چه موضوعش خیلی جالب به نظر میآمد اما به نظرم دیگه آخرش زده بود جاده خاکی که میخواست از روی تشخیص جملات بفهمه که یه نفر چی میگه. آخه هزار تا جمله داریم چطوری میشه همه جملات رو داشت که حالا فهمید میخواسته چی بگه. باز کلمه یه حرفی. باز صدا یه حرفی, دیگه جمله رو که نمیشه تشخیص داد اینطوری. من هیچی نگفتم چون اصلا توی این زمینه هیچی نمیدونستم. خیلی جالبه که اینا از همه چیزای مختلف ما رو مجبور میکنن بشینیم و گوش بدیم تا یاد بگیریم. این آقایی که امروز آمده بود حتی نتایج ریسرچش رو هم چاپ نکرده بود و میگفت حالا بذارید چاپ بشه ببینیم دیگران چه نظری میدن و چطوری میخوان کار رو ادامه بدن. 

یه استاد فیزیولوژی هم آمده بود و سئوال پیچش کرد. نمیدونم رشته طرف کامپیوتر بود چی بود اما هیچی از فیزیولوژی نمیدونست و اون استاده هم بهش گفت این چیزا هم در مورد حرکت دهان توی فیزیولوژی داریم که شما در نظر نگرفتی. اون بیچاره هم گفت خب ما توی زمینه Silent Speech مقاله اینطوری نداریم. من که خیلی نفهمیدم که چی میگه اما در کل موضوعش به نظر جالب آمد که بشه بدون اینکه یکی حرف بزنه از روی حرکات لب و دهن فهمید که چی میگه. 

عصر که آمدم منصور گفت که جواب مسابقه اختراعه آمده. یکی از ایده های منصور رو قبول کرده بودن. وقتی چک کردم دیدم حتی یکی از 4 تا چیزی که من فرستاده بودم رو هم قبول نکردن. یا من خیلی از اوضاع پرت هستم و یا واقعا بقیه خیلی خوب بودن. مسابقه ای که فکر میکردم باید نفر اولش بشم حتی یکی از ایده هامو قبول هم نکردن. حالا هفته دیگه برم با مسئولش صحبت کنم ببینم آخه دیگه از این بهتر چی میخواستید؟ بدینسان امروز هفته بدم تکمیل شد.