X
تبلیغات
رایتل

بعد از اون ماجرا نشستم نامه رو نوشتم. یه بار بازنویسی کردم تا بالاخره متنی شد که میخواستم. اولین متنی که نوشته بودم خیلی بد بود. البته نمیخواستم که اونو بفرستم. توش هر چیزی که به ذهنم رسیده بود رو نوشته بودم. پر از قضاوت های شخصی و کلی هم جواب حرفهای اونو داده بودم. مثلا نوشته بودم: 

  

نامه اولی

این استاده داره این حقیقت رو که این یک اشتباه غیرعمدی بوده رو نادیده میگیره در حالیکه من 4 بار توی ایمیلم گفته بودم که این فقط یه اشتباه بوده که من ایمیلشو ندیدم. حالا دو حالت بیشتر نداره. یا این استاده از عمد داره این کارو میکنه که خیلی بده و من اصلا نمیخوام راجع بهش حتی صحبت کنم. شاید مثلا به خاطر دانشجوی دکتراش همچنین تصمیمی گرفته. برای همین بهتره که دپارتمان یه کاری کنه که استادا راحت دانشجوی دکتراشونو TA کنن!!! یا غیرعمدی داره این کارو میکنه که در این صورت این استاده همه ایمیل ها رو از روی تصورات شخصی اش برداشت میکنه. من از کجا میتونم بفهمم که توی تصوراتش چی میگذره. بعد کلی سئوال نوشته بودم که چرا میگه من کارشو انجام ندادم وقتی اصلا به من کاری نداده یا چرا دوباره به من ایمیل نزده یا اصلا برای چی منتظر من بوده وقتی من بهش جواب نداده بودم و... که توی ذهن رئیس دپارتمان هم سئوال ایجاد کنم.  آخر نامه هم نوشته بودم که اصلا من دیگه احساس امنیت نمیکنم که بخوام باهاش کار کنم چون ممکنه فردا بیاد به دپارتمان شکایت کنه که این آقا همچین حرفی رو زده و من نزده باشم و حالا من چطوری ثابت کنم که نزدم؟!  

 

بعد نامه رو کلا عوض کردم. قسمت اولش که شرح وقایع بود رو نگه داشتم. بقیه قسمت ها رو همه رو حذف کردم و از اول نوشتم. این بار کلا لحن رو عوض کردم و هر چیزی رو که قبلا نوشته بودم با حالت دفاعی نوشتم. مثلا اینطوری نوشتم: 

 

نامه دومی  

اون روز بنده از ایشون هیچ ایمیل دیگه ای نگرفتم. چون ایمیلشونو ندیده بودم حتی بهشون قول نداده بودم که اون روز میام. هیچ ایمیلی هم ازشون دریافت نکردم که از من بپرسن چرا اون روز نیامدم. چون همیشه 10 روز فاصله بین ایمیل های ما میفتاد حتی نگران هم نشدم که جوابی ازشون نگرفتم. بعد در مورد شرح وظایفم نوشتم که ایشون اصلا به من نگفته بودند که چکار باید کنم (به جای اینکه بگم چرا اونطوری فکر میکرده و ...) و تازه اون یکی استاده کلی کار به من داده که همه رو هم انجام دادم. آخرشم نوشتم امیدوارم که ایشون یه روزی در آینده نامه منو دوباره بخونه و متوجه بشه که این یه اشتباه غیرعمدی بوده. بعدم از رئیس دپارتمان عذرخواهی کردم که نتونستم نظر این استاد رو جلب کنم! 

 

فقط به عنوان نمونه اینجا یه چیزایی نوشتم تا شاید بعدا به درد یکی بخوره. در واقع به جای اینکه شمشیر رو از رو ببندم (توی نامه اول) فقط از خودم دفاع کردم (نامه دوم). اول نامه هم دقیقا تاریخ نامه نگاری ها و چیزایی که رد و بدل شده بود رو عین یه گزارش نوشتم بدون اینکه بخوام کم و زیادش کنم یا حتی در موردش قضاوت کنم.  

 

فرهنگ بد مردم ایران در درگیر شدن با دیگران 

بعد که نوشتم یه کم فکر کردم که فرهنگ ما توی ایران اینه که همیشه اولین چیزی که به ذهنمون میرسه اینه که سریع با طرف درگیر بشیم و بخواهیم هر جوری شده حرفمون رو کرسی بشونیم. درحالی که وقتی من اونطوری از خودم دفاع کردم و فقط واقعیت ها رو نوشتم و هیچ قضاوتی هم در مورد طرف مقابلم نکردم مطمئنم که کسی که بخونه میتونه خودش تصمیم درستی بگیره. چون واقعیت ها رو خونده و شنیده نه قضاوت های شخصی منو.