X
تبلیغات
نماشا
رایتل

اون شب که رفته بودم فروشگاه خرید کنم, توی فروشگاه تبلیغ آلبوم جدید تیلور خانم رو گذاشته بود که نگاه کردم. با خودم فکر کردم برای چی موهاشو اینقدر صاف کرده من خوشم نمیاد, بعد گفتم خب حتما یکی دیگه خوشش میاد

  

 

بعد یه کم اون طرف تر یه قفسه بود که فقط کارهای تیلور خانم بود. یه نگاهی کردم دیدم هیچ کس دیگه ای توی این فروشگاه یه قفسه کامل نداره. چشمم خورد به عطرش یه کم زدم ببینم چطوریه. یه بوی خیلی عجیبی داشت. من اصلا از عطرهای گرم خوشم نمیاد اما بوش یه جورایی بوی خوراکی میداد. هر بار که بو میکردم انگاری یه چیزی توش کم بود و میخواستم دوباره بو کنم ببینم چی کمه. یادم آمد ایران که بودم پارسالا دلم میخواست ببینم چه بویی میده این عطره.  

  

 

بعد با ناراحتی از کنار اون قفسه رفتم کنار. با خودم فکر میکردم ای بابا قرار نبود که این همه معروف بشی اونم توی این زمان کم. اون موقع ها که اصلا هیچ کسی تو رو نمیشناخت که. بعدم چقدر عوض شدی. بعضی وقتا فکر میکنم شاید دیگه نتونم اصلا با همچین آدمی کنار بیام. در ضمن این آلبومت هم از قبلیه بدتره. قبلیه هم از قبلیه بدتره.

 

فرداش تا شب همینطوری همون یه ذره ای که زده بودم روی دستم بوش مونده بود و بو میکردم و آخرشم نفهمیدم این چه بویی هست. روز جمعه صبح که اینترنت رو چک میکردم دیدم که یکی از دوستای تیلور خانم گفته به خاطر اینکه خیلی مسافت زیادی بین اون و اون پسره هست از هم جدا شدن! البته من که چشمم آب نمیخوره راست گفته باشن و فکر کنم میخواستن از شر رسانه ها خلاص بشن اما خب از این به بعد میتونیم دوباره مثل قبل در مورد تیلور خانم بنویسیم. یه چیزایی از پارسال قول داده بودم بنویسم یادم هست هنوز. خیلی چیزا هم مونده. من نمیدونم اونایی که مطلب ندارن بنویسن چرا ندارن. من الان حداقل 40-50 تا پست میخوام بنویسم وقت نمیشه.