X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

یه خیابون بود به اسم خیابان ششم که نیما میگفت شب قشنگه و میان موسیقی اجرا میکنن. برای همین راه افتادیم به سمت اون خیابونه.



خیابون ها به نسبت خیلی خلوت بود. نیما میگفت پارسال که اینجا بوده خیلی شلوغتر بوده.



یه جا هم بود که اسب و کالسکه بود. یه کم امروز با هم هی شوخی میکردیم که اینجا مثل کجای ایران هست. منم گفتم اینجا مثل میدون نقش جهان اصفهانه که کالسکه هم داره, چه فرقی میکنه!



خیابون ششم دو طرف مغازه بود و همه چراغونی بود. فقط آدمای کمی توی خیابون بودند. از کنار بعضی مغازه ها رد میشدی صدای آهنگشون بلند بود.



اینجا هم گدای خیابان نشین زیاد دیده بودند.




یه جاهایی هم بود که کلوپ مانند بود و توش بازی میکردند و از پشت پنجره معلوم بود.




به یه جایی هم رسیدیم که هتل مانند بود. من گفتم من توی اینترنت دیدم که جای دیدنی ای هست. بچه ها گفتند که هتله بابا به چه درد میخوره بریم توش. دیگه منم اصرار نکردم چون شب دیر وقت بود و اینا هم باید رانندگی میکردن تا دالاس دوباره.


یکی از مغازه ها آهنگ blues گذاشته بود ومنصور هم دوست داشت ایستاد از اونور خیابون گوش کرد. منم یه نگاهی به مغازه های اطراف انداختم و گداهای اینور اونور. سر خیابون موقع برگشتن یه گدایی بود که حالش خیلی خراب بود و داشت برای خودش میخوند. بعد یه آهنگ معروف رو خوند که منم یه بار توی دانشگاه شنیده بودم. یه چند نفر هم اسپانیایی داشتند رد میشدند شروع کردن با اون خوندن و دست زدن ولی طرف خیلی حالش خراب بود. با خودم گفتم شاید اگر امریکا به دنیا آمده بودم الان جای اون بودم و داشتم توی کوچه ها برای خودم آهنگ غمگین میخوندم و منتظر بودم یکی بیاد و باهام همخونی کنه.



توی راه برگشت دیدم که اکثر مغازه ها مسابقه فوتبال گذاشتن و کیپ تا کیپ توشون آدم نشسته و دارن نگاه میکنن. ظاهرا مسابقه مهمی هم بوده و شاید علت خلوتی شهر هم همین مسابقه بوده.



دیگه راه افتادیم به سمت دالاس.